بنام دوست که هرچه دارم از اوست.
تنها خداست که تنهاست.
خـــداونــدا مــرا حــاجت روا كـــن بـه خــاك درگـهت دردم دوا كــن نظـــر افكـــن به درد دردمــــــندان بـه آه و نـالـــه ي آن مســتــمندان قســــم دادم تـــو را بــه آن عــلــيت بـه زهــرا مرتــضي آن منجــليت بخـشكان ریـــشه ي فقـــر و بـلا را هـــمه درد و جــفا،نالـــه،خــفا را هـــمه گـــم كـرده ي راه و پريــشان بـه سـوي درگـهت نادم،پشـــيمان بـبـــر ما را به ســـوي نـور حـــقت بــه سمت آن هـــمه شـوروحقيقت همان جايي كه گويم من بهشت است همه مهرو وفا بر در نوشت است........ بهترین ها را در لحظه لحظه زندگی ام به من هدیه کنی . ای نام تو ، معنای حقیقی عشق ! امشب هم ، برگی از دفترم را با اشک هایم میشویم و با زبان ناتوان قلمم، تو را میخوانم . خدایا ، به اشتباهاتم واقفم ، که تو را در واژههایم میجویم و در کلماتم میخوانم ؛ ولی چه کنم که تمام بود و نبودم درهمین نالههای قلم است و دلی سراسر گَردِ عصیان گرفته ،که به درگاه تو امید بسته است . الهی ؛́ بدم ؛ آن چنان که اگر در آتش نادانیهایم بسوزانی و خاکسترم کنی ، شکوه نکنم . که خود نتیجه غفلتهای بی شمارم . پروردگارا ؛ تو سراسر نوری و چشمههای جوشان سینه ی زمین و آبی بی کران آسمانها ، از نگاه تو معنا میگیرد ، خدایا ؛ مرا در خودم رها مکن و در تنهایی بی هویتی گرفتارم نکن ، که سخت میترسم . ایزدا ، با چه رویی بخوانمت ، وقتی همواره عهد میبندم و میشکنم ، توبه میکنم و همان دَم ، در تار و پود گمراهیم ، فراموش میشوم ؟ خداوندا !! آن قدر مهربانی که در حیطه خیال نمیگنجی ... ای درمیان جانم وجان ازتو بی خبر وزتوجهان پراست و جهان ازتوبی خبر نقش توبرخیال وخیال ازتوبی نصیب نام توبرزبان وزبان ازتوبی خبر شرح وبیان توچه کنم زان که تا ابد شرح ازتو عاجز است وبیان ازتوبی خبر چرا دستهایم را به آسمان بلند نکنم ، که همیشه باغهای بهشت رحمتت ، پر از میوه اجابت است . شرمندهام که لایتناهی بودنت را ، در دنیای کوچک کلمات میجویم و قلم را به جای دل ، واسطه قرار میدهم. پروردگارا ! شبهای سیاهی را، از روی چشمهای ما بردار و ما را عاشق راستین کن ، که دلمان تنها برای تو بتپد و برای تو گرم بماند . معبودا !این چه حالتیست که در وصف نمیگنجد و آرامم میکند ، وقتی که از خودم جدا میشوم و وضوی حضور میگیرم و سراغ تو را ، از خودت میگیرم . در میزنم و باز میکنی.میخواهم و دست رد بر سینهام نمیزنی . میشناسی و شرمندهام نمیکنی . صورت گنهکار خود را در آغوش شب میگذارم و میشکنم و تو، شب را مونس تنهاییهایم قرار میدهی . خداوندا احرام دل که میبندم ، احساس پروانههای عاشق را میگیرم و ناگاه ، در حوالی آتش عشقت طواف میکنم و آرزویم میشود که پرهای اشتیاقم را با آتش محبّت خود، خاکستر کنی و مرا خانه نشین و مَحرمِ مهربانیات قرار دهی. يک گفتگوي زيبا با خداي مهربون...
از خدا خواستم عادت هاي زشت مرا ترک دهد. خدا فرمود: خودت بايد انها را رها کني. خدایا! مرا به سوی تو وسیله ای جز رشته های رأفت تو نیست وسببی جز عرفان رحمت تو ، نه . خدایا! مرا به سوی تو کدامین راه است جز کوچه باغهای مهر تو ؟ مرا در گرداب سهمگین گناهانم کدامین ناجیست جز زورق شفاعت نبی تو ؟ پیامبر مهر آجین لطافت گستر ، آن کشتی نجات بخش امت ، از ورطه هولناک غمهای شکننده . خدایا! بی ماهتاب شفاعت رسول تو جز در جاده پر وپیچ وتاب لطف تو چگونه گام به سوی تو می توان زد ؟ خدایا! پایم فرسوده گناه وپشتم خسته بار معصیت است وابر ظلمانی انانیت ماهتاب مهر تو راحجاب گشته است وشفاعت محمد «ص» را دشوار کرده است . خدایا! توفیق طاعت وبعد معصیت آنچنانم عطا کن که تا قله شفاعت محمد «ص» صعود توانم کرد و تا گذرگاه نسیم غفران تو توانم رسید . خدایا! من مغروق در گرداب گناه به مأمن رضایتت جز با توان دستهای بخشش تو نتوانم رسید . خدایا! زائران امید من برگرد حرم تو طواف می کنند ورائدان اشتیاق من در جستجوی بستان لطف توهستند . خدایا! پرندگان طمع من بر گرد آستان جود تو می گردند . خدایا! گلدان آرزوهای مرا به خشکی منشان ونردبان امید را از زیر پای دلم مکشان وتا پایان این راه بی پایان ، مرا به خود مگذار ودست بگیر . خدایا! مرا از خاصان ابرار ونیکان اخیار وبرگزیدگان ابدالت قرار ده که جز جنت عدن برایشان نپسندی وجز در بلندای « عند ملیک مقتدر » شان ننشاندی و ساعقه نگاهت را بر جانشان زدی ودر زیر نم نم باران « الی ربها ناظره » طراوتشان بخشیدی واز میوه های « رضی الله » شان ودر زیر پایشان جویهای « رضوعنه » روان کردی وبر پشتی منزل صدق در نهانخانه کنارت اتکایشان دادی . ای کریم ترین برای حاجتمندان وای مهربانترین برای قاصدان ، ای مونس ترین بی کسان وتنها ترین وای مأمن ترین برای آوارگان وای گرمترین آغوش برای واماندگان وای پرقدرت ومهرترین د ست برای مستندان ! من دست نیاز و واماندگی وحیرانی به دامان صمدیت وجبروت وسبحانی تو آویخته ام ، دستم را به تازیانه حرمان میازار وبه خنجر یأس کوتاه مکن . ای تمامت وجود تو گوش شنیدن وای تمامت آغوش تو گرمای اجابت کردن ! خدایا! چه تنگ وتیره وتاریک است راهی که دلالت تو در آن نیست وچه روشن وحقیقت نما ومنیر ، راهی که هدایت تو در آن است. خدایا! در آن دلی که لطف حضور تو نیست ، از هر چه عشق وخوبی ولطف خالیست . خدایا! در جاده ای که نسیم عنایت تو نمی ورزد وماهتاب رحمت تو نمی تابد کدام دل راه به حقیقت تومی برد ؟ خدایا! ما را از ظلمات راههای ضلالت نجات بخش وبه روشنای طریق هدایت خویش راهنمایی کن . خدایا! راههای منتهی به تو به تعداد نفوس آدمیست ، بینهایت است . الطریق الیک بعدد انفاس رالخلائق، ما را از نزدیکترین راه به خویش برسان . خدایا! راههای صعب والعبور وپر پیچ وخمت را به ما منمایان . دشواری فراز ونشیبهای راهت را آسان بگردان وما را در واحه های وحشت ویأس سر مگردان . خدایا! راه میانبر قرب به خویش را بر ما هویدا ساز وبه آن دسته از بندگانت ملحقمان کن که در راه نیل به تو از یکدیگر پیشی می گیرند ودست از سحوری در خانه تو برنمی دارند وشب وروز به تو مشغولند ودلهاشان هر لحظه بیمناک هیبت توست . ما را به بندگانی ملحق کن که در آسمان خاطرشان جز پرنده یاد تو پرواز نمی کند ودر گلستان دلشان جز گل هوای تو پر باز نمی کند ، به آنان که سر بندگی جز به پیشگاه تو نمی سایند ودست محبت جز به تو نمی سپارند . به آنان که از زلال چشمه ات نوشاندی ولباس اشتیاق خود بر تنشان پوشاندی وبر گیاه آرزوهاشان باران اجابت افشاندی ودر مزرعه دلهاشان جز خرمن مهر خودت سوزاندی ودر جنگل تفکرشان جز غزال یاد خودت رماندی وبلندترین درختان مقاصدشان مسعت خودت رماندی وبلندترین درختان مقاصدشان را در وسعت خودت رویاندی وبه اوج لذتشان از مناجاتت رساندی . ای آنکه هر که رو به سوی تو کند چشم به او می دوزی وبه هر که دلش هوای تو کند دل می بندی وبه سری که سودای تو داشته باشد سر می کشی . ای که بیدارانت را انیس می شوی وبه خواب رفتگانت را جلیس . ای که بر سر زندگانت دست محبت می کشی وبر سر چشم مردگانت سرمه حیات وملاطفت . ای که به عاشقانت دل مجالست می بخشی وبه غافلانت پای مراقبت وبه گریزندگانت روی مراجعت . خدایا! دست ودامن مرا گنجایش بیشتری از میوه های درخت معرفتت عنایت کن . خدایا! تو که مرا فرا خوانده ای ، تو که زاری مرا نقبی به خانه اجابتت زده ای ، تو که مرا به درون پذیرفته ای ، به خودت سوگند که تشنه محبتم ، مرا در کنار خویش بنشان واز رحمت خویش جرعه ایم بنوشان . تو که مرا به خانه راه داده ای ، به صندوق خانه ببر واز حقایق ناگفته ودرهای ناسفته گوهری به من بنمایان . خدایا! مرا جز به تو امیدی نیست وجز به سوی تو رغبتی نه . خدایا! جز تو مرا معشوقی .مرشدی ومرادی نیست وبیداری لحظه هایم وزنده داری شب هایم مگر برای کیست ؟! خدایا! این چشمان خسته وبه خاک نشسته من ، تنها به دیدار توست که روشنی می یابد وغنچه آرزوی دلم تنها به آفتاب وصل توست که می خندد وقلبم تنها به عشق تو می طپد وخونم به اشتیاق تو در رگها می دود ونیلوفر وجودم با تکیه بر درخت تو رشد می کند وبالا می رود که میوه های رضایت تو را بو کند . بی راز ونیاز با چشمه مناجات تو چگونه به برگ بنشیند وبی تمنا ی روی تو چگونه سبزی بگیرد وبی باغبانی تو چگونه زنده بماند ؟! خدایا! چشم نیلوفر من به آسمان قرب تو دوخته است دوشبنم گلبرگهای من به عشق تو تبخیر می شود . خدایا! تو مر پویندگان را فرقانی ومر گمراهان را برهانی ومر افتادگان را توانی ومر عاشقان را نشانی . تو عین وصل وهجرانی ، تو آتش وگلستانی ، تو باغ وباغبانی ، تو جبار ورحمانی ، تو درد و درمانی ، تو شادی وحرمانی،تو آشکارو نهانی ، تو روحی ، تو جانی . چه گویم ؟ تو اینی ، تو آنی ، چنینی ، چنانی ؟ هر آن را که وصف ناید تو برتر از آنی ... خدایا! وحشتم را جز تو مونسی نیست ، همدمم باش ، ولغزش وعثرم را جز تو دستگیرنده ای نه ، همرهم باش . گناه ذلتم را جز تو بخشنده ای نیست ، درگذر ، وبازگشت ورجعتم را جز تو پذیرنده ای نه ، در نگر . خدایا! فریاد دعوتم را جز تو پاسخگویی نیست راهم ده ، وعصمتم را جز تو سرپرستی نه پناهم ده . فقر وفاقتم را جز تو دارنده ای نیست دست گیر ، وکوله بار خالیم را جز تو داننده ای نیست ، هر آنچه هست گیر. خدایا! دستم را از دامن مهرت کوتاه مگردان ومرا از خویش مران که امید من جز به تو نیست ومرا جز تو نیست ، ای بهشت ونعمت من ، ای دنیا وآخرت من ، ای مهربانی محض . خداوندا! ای پناهگاه تبعیدیان ! گریزگاه گریزندگان ! مأمن پناهندگان ! مأوای سالکان ! ای امید محرومان ورانده شدگان ! ای منجی به هلاک افتادگان وپای در گل ماندگان ! ای نگاهدارنده بینوایان ! ای چراغ در راه ماندگان ! ای دستگیرنده از فقر بر زمین افتادگان ! وای شنوای ناله فریاد در گلو ماندگان ! ای دست گیرنده دست از جان شستگان ! ای سر فرا آورنده از تنها وآخرین در امید بیچارگان ! ای گنج مخفی مستمندان ! ای یکتای دو تا شدگان ! ای بند زننده کاسه دل در خود شکستگان ! ای مرهم زخم خوردگان ! ای ملجأ پی خستگان ! ای پشتیبان مستضعفان ! ای پناه وحشت زدگان ! ای فریاد رس اندوهگینان ! ای قلعه آوارگان ! اگر پناهنده به درگاه تو عز تو نشوم ، به کجا پناهنده شوم ؟ مطمئن تر از قلعه قدرت تو کجاست ؟ کجا پنهان شوم امن تر از سایه مهابت تو ؟ خدایا! گرگان درنده گناهانم مرا به دامن عفو تو آویخته اند ، مرانم . وخطاهایم مرا به کوچه اغما زتو کشیده اند، مخواه که نمانم . نادرستی رفتارم مرا در زیر سایه پرده پوشی تو نشانده است ، به کس منمایانم . آلودگیم مرا به چشمه عفو تو گسیل داشته است ، راضی مشو که تشنه بمانم . خدایا! من از بیم کیفر تو وحشت انتقام تو نیز به تو پناه آورده ام . مولای خویش را آزرده ام و از ترس مجازات او دامن خود او را چسبیده ام . گل را شکسته ام و به دامان باغبان پناهنده شده ام . آب فطرت خویش گل آلود کرده ام وخالق را به شفاعت می طلبم . خدایا! نافرمانی تو کرده ام و از بیم نگاه خشم آلود تو به زیر شولای مهر تو پنهان می شوم . گریز گاهی جز به سوی تو نیست . خدای من ! سزای کوبنده در نگشادن نیست و سزای پناهنده ، راه ندادن ، نه . جزای آنکه پای آبله و درد آلوده تا قله عز تو بالا آمده است ، به دره سوق دادن نیست . خدایا! گرسنه ای غریب افتاده است و جز راه خانه تو نمی داند ، سزاوار گرسنه ماندن نیست . سزای تشنه ای که به یقین آب را نزد تو می داند ، ترک خوردن لبها و زبان از خشکی نیست . خدایا! به دردمند مویه کننده ، خشمگین نگریستن رواست ؟ بیچاره پناه آورده را از خویش راندن شایسته است ؟ خدایا! ما چون کوری که بوی منزل معشوق را دنبال میکند رو به سوی تو راه افتاده ایم از چاههای بین راه نیز دستگیرمان تویی . چرا که ما در جاده توجه تو گام می زنیم . ما از اقصای دیدرس بی منتهای تو می آئیم . ما در فضای نگاه تو تنفس می کنیم . مگر نه اینکه ما از آن توایم ؟ بی تو کیستیم ؟ خدایا! خدایا! جوی به تقدیس برگزیدگان ملائکه ات وشایستگان آفرینشت وبندگانت ، که سپری ما را عطا کن که از خنجرهای مهلک وتیرهای آفت بار وزخم بلاهای ایمان خوار ، حفظ کند . خدایا! آرامش در دست توست وجان ، تنها با دم تو قرار می یابد و دل ، تنها با یاد تو اطمینان می پذیرد . کوچک وجود ما تنها با پیوستن به دریای تو آرام می گیرد . آرامشی از خویشتن نسیبمان فرما و آینه صور ما را با انوار محبت خویش جلا بخش . خدایا! ما را در میان دستهای خویش گیر و بر زانوی عصمت خویشت بنشانمان ، بحق مهرت رحمتت ای مبدأ مهر و ای منتهای رأفت .


و بگذار تا طعم آرامش و عشق را برای همیشه بچشم .
خدای مهربانم ... !
برای هر آنچه که به من عطا کردی شکرو سپاس بی نهایت مرا بپذیر !
از او خواستم به من صبر عطا کند.
فرمود: صبر ،حاصل سختي ورنج است عطا کردني نيست ،اموختني است.
گفتم مرا خوشبخت کن.
فرمود: نعمت از من ،خوشبخت شدن از تو.
از او خواستم کاري کند که از زندگي لذت کامل ببرم.
فرمود:براي اين کار من به تو زندگي داده ام.
از خدا پرسيدم: چه چيزي از بشر هست که شما را سخت متعجب مي سازد؟
فرمود:کو دکي شان اينکه انها از کودکي شان خسته مي شوند عجله دارند که بزرگ شوند و بعد از مدتي ارزو مي کنند که کودک باشند....اينکه انها سلامتي خود را از دست مي دهندتا پول به دست اورند وبعد پولشان را ازدست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست اورند اينکه با اضطراب به اينده مي نگرند و حال را فراموش مي کنند وبنابر اين نه در حال ،زندگي مي کنند ونه در اينده.اينکه انها به گونه اي زندگي مي کنند که گويي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گويي هرگز زندگي نکرده اند.
خدا جونم دوست داري ما انسانها کدام درس هاي زندگي ر ا بياموزيم؟
فرمود:بيا موزند که انها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد تنها کا ري را که انها مي توانند بکنند اين است که خودشان را دوست داشته باشند.
بياموزند که درست نيست خودشان را با يکديگر مقايسه کنند .
بياموزند که ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد.
بياموزند که ادم هايي هستند که انها را دوست دارندفقط نمي دانند که چگونه احسا سا تشان را نشان دهند
بياموزند که کافي نيست که فقط ديگران را ببخشند ،بلکه خودشان را نيز ببخشند.
ايا چيز ديگري هم هست که بايد بدانيم؟
خدا ي مهربون :(فقط کافيست بدانند که من همه جا هستم ووقت من براي همه بي نهايت هست).
| Design By : Night Skin |


